لوگو عصر بصیرت
افق عصر بصیرت موسسه جامع تولیدات
مفهوم فرهنگ
مناسبت مذهبی/ملی

مفهوم فرهنگ

تاریخ رویداد2026/08/22
مکان برگزارینامشخص / آنلاین

مفهوم فرهنگ
در مورد تعریف فرهنگ، دیدگاه های مختلفی وجود دارد و بنا به هدف هایمورد نظر، تعاریف گوناگونی از آن ارائه شده است. برای اینکه بیان همة تعاریففرهنگ، بر پیچیدگی موضوع نیفزاید، به بیان چند تعریف مهم دراین باره اکتفا شدهاست.
تایلور(Tylor) در1871.م فرهنگ را این گونه تعریف کرد:"فرهنگ، کلیّت درهم تافته ای است شامل دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات وهرگونه توانایی و عادتی که آدمی همچون عضوی از جامعه به دست می آورد."
فرهنگ به معنای جدید، بیشتر در آلمان به کار رفت و پیشروان آن آدلونگ(Adelung) و هردر (Herder)بودند. هردر فرهنگ را پرورش پیش روندة استعدادها و توانمندی ها تعریف کرده وآدلونگ آن را ادب آموزی و پیرایش دانسته است.
آلمانی ها، به ویژه بعد از هردر، مفاهیم فرهنگ و تمدن را در برابر همقرار داده اند و مجموع دستاوردهای مادی، آثار فنی و اشکال و صور سازمان اجتماعی راکه امکان بروز و تجلی یک جامعه را فراهم می سازند، تمدن می خوانند. از نظر آن ها،فرهنگ عبارت است از مجموع مظاهر معنوی، آفرینش های ادبی، هنری و ایدئولوژی مسلطیکه تشکیل دهندة واقعیت بدیع و خاص مردمی در یک دوران می باشد.
تعریف جدید فرهنگ، پس از آلمان به کشورهای دیگر راه پیدا کرد. درآغاز کشورهای دیگر به دلیل آلمانی بودن آن تعریف، در برابر آن مقاومت می کردند ودانشمندان و روشنفکران انگلیسی، تا جایی که می توانستند با مفاهیم"جامعه" یا "تمدن" مطالب خود را بیان کنند، در برابر اصطلاح"فرهنگ" ایستادگی می کردند.
فرانسه از انگلستان نیز بیشتر ایستادگی کرد و "تمدن" را،که گویای پیشرفت و شهری شدن است، تا همین اواخر بر "فرهنگ" ترجیح می داد.
فرهنگ در یک نگاه کلی به شیوه زندگی مورد توافق اکثر مردم یک جامعهکه عبارتند از کلیه مظاهر معنوی آن جامعه مانند آداب، رسوم، باورها، رفتارها،گفتارها، کردارها، نگرش ها، دانشها، اندیشه ها، دین، هنر، ادبیات، قانون و همچنینمظاهر مادی آن نظیر صنایع دستی، ابزارها و فرهنگ عبارت است از مجموعه مایه هاییکه رفتار انسان را از رفتار حیوانات مشخص و ممتاز می سازد.
براین اساس، فرهنگ، مجموعه پیچیده ای است در بردارنده اطلاعات،باورها، هنرها، اخلاق، قوانین، آداب و رسوم، گرایش های گوناگون، قابلیتها و عادتهای روزانه که آدمی با عضویت در یک اجتماع، به دست می آورد.
فرهنگ، به معنای خاص، به سرمایة معنوی یک قوم گفته می شود، و همةآثار ادبی، هنری و فکری را در بر می گیرد؛ همه آنچه از درون او سرچشمه گرفته، و دربرون تجلی خود را در "سازندگی" یافته است. این سازندگی، اگر بیشتر متوجهبرآوردن حوایج مادی و جسمانی اجتماعی باشد، نام تمدن به خود می گیرد و اگر بیشترناظر به اقناع نیازهای معنوی و غیرانتفاعی و تقدیم نشدنی او باشد، به نام فرهنگخوانده می شود، ولی اغلب، این دو با هم پیوستگی دارند.
در مجموع ، فرهنگ، مقوله وسیعی است که در علم جامعه شناسی برای آن،بیش از پانصد تعریف بیان شده است. در این مجال برخی موارد را مرور می کنیم:
1. فرهنگ مشخص کننده باورها ، عواطف ، ارزش ها، هدف ها، کردارها،تمایلات ومسلک ها است یعنى صور ذهنى دسته جمعى یک اجتماع ، کـه بـه تـعـبـیرى عواملروحى وروانى آن جامعه را در بر مى گیرد.
2. فـرهـنـگ ، مـجـمـوعـه اى اسـت از فـضـایـل ، هـنـرهـا، آداب، دانـش هـا، مـعارف وهمه نیروهاى اخلاقى وروحى که بشر را از حـالت بـدوى وابـتـدایـى خـارج سـاخـتـه وبـه سـوى کمال معنوىسوق مى دهد.
3. فرهنگ، مجموعه پیچیده ای است در بردارنده اطلاعات، باورها، هنرها، اخلاق، قوانین، آداب و رسوم، گرایش های گوناگون، قابلیتها و عادت های روزانهکه آدمی با عضویت در یک اجتماع، به دست می آورد.
4. فرهنگ عبارت است از: مجموعه دانش ها، بینش ها، نگرش ها، باورها، منش ها ،نمادها وارزش هاى یک ملت .
فرهنگ عبارت است از مجموعه مایه هایی که رفتار انسان را از رفتارحیوانات مشخص و ممتاز می سازد. براین اساس، فرهنگ، مجموعه پیچیده ای است دربردارنده اطلاعات، باورها، ارزش ها، گرایش ها، رفتارها (هنرها، اخلاق، قوانین،آداب و رسوم، ، قابلیتها و عادت های روزانه) ، نمادها و... که آدمی با عضویت دریک اجتماع، به دست می آورد.
به طور خلاصه می توانیم بگوییم فرهنگ مجموعه ای است از:
1. اعتقادات و باورها 2.ارزش ها و شاخص ها 3. ملکاتو گرایش ها 4.آداب، رسوم و رفتار
با توجه به تعاریف فرهنگ و وسعت قلمرو و تنوع کیفی و کمّی پدیده ها،نمی توان همة آن ها را در یک ردیف قرار داد. بدین لحاظ فرهنگ را به فرهنگ مادی وفرهنگ غیرمادی تقسیم کرده اند.
فرهنگ مادی به مجموعة پدیده هایی اطلاق می گردد که محسوس و ملموس اندو اندازه گیری آن ها با موازین کمّی و علمی ممکن است مانند: فنون، ابزارهای تولیدیو کاربردی، داروهای شیمیایی، فنون پزشکی، وسایل موتوری، ابداعات برقی و... .
فرهنگ غیرمادی به موضوعات و مسائلی گفته می شود که ممکن نیست آن هارا با موازین کمّی اندازه گیری کرد و به آسانی نمی توان آن ها را مقایسه و ارزیابینمود، مانند: معتقدات، ضوابط خویشاوندی، زبان، هنر، ادبیات و رسوم که درواقع هویتفرهنگی یک جامعه می باشد و بالطبع از دست دادن یا به عاریت گرفتن آن، ضایعه ای استکه قومیت یک گروه اجتماعی را تهدید می کند. این در حالی است که فرهنگ مادی را می توانو باید با گرفتن از فرهنگ های دیگر توسعه داد و غنی ساخت. (بعضی تقسیم بندی ها،فرهنگ غیرمادی را "فرهنگ" نامیده و مطالعة آن را کار مردم شناسی دانستهو فرهنگ مادی را "تمدن" نامیده و تحقیق دربارة آن را موضوع جامعه شناسیدانسته اند.)
البته در مجموع نمی توان فرهنگ مادی و غیرمادی را از یکدیگر مجزاساخت. هرچند به هم پیوستگی فرهنگ مادی و غیرمادی به ظاهر مشخص نباشد، این پیوند وتأثیر مستقیم یا غیرمستقیم به تدریج و با توجهی اندک برملا می گردد، به عنوانمثال: ویرانی قنات نه تنها به بنیة اقتصادی و اجتماعی جامعه لطمه می زند، بلکهسنّت اعتقادی و باورهای قومی را نیز دستخوش تزلزل می سازد.
به هر حال در تعریف فرهنگ، نظریات و پندارها متفاوت است. عده ای علومو دانش های بشری را فرهنگ دانسته و عده ای دیگر بر آداب و رسوم یک قوم، نام فرهنگنهاده اند و در این تفاوت پندارها و برداشت ها، گاهی آنچه در نزد ادیبان، فرهنگ وامور فرهنگی قلمداد می گردد در نزد قوة ذهن عالمان یا فلاسفه، امری غیرفرهنگی بهشمار می رود؛ چرا که فرهنگ در مقام تعریف بیشتر امری اعتباری و قراردادی است، بهگونه ای که هر کسی از ظن خویش آن را تعریف نموده است.
به طور کلی همه فرهنگ ها را در دو نوع مادی و الهی می توان تقسیمبندی کرد:
الف) فرهنگ مادی
این فرهنگ بر پوچ انگاری ارزش های الهی و انسانی بنا نهاده شده است.در این فرهنگ، جنبة انسانی انسان به فراموشی سپرده شده است و آدمی تنها به عنوانموجود مادی ارزیابی می شود. چنین فرهنگی، پیروان خویش را برای به دست آوردن رفاهبیشتر، آزادی و بهره وری افزون تر از غرایز و سودپرستی، به جنبش در می آورد. درفرهنگ مادی؛ هدف، وسیله را توجیه می کند. بنابراین، پیروان چنین فرهنگی برای رسیدنبه هدف های مادی و بهره مندی هر چه بیشتر از مزایای زندگی، به هر وسیله ای دست مییازند و از هر شیوه ای سود می جویند. در پرتو چنین فرهنگی، بنیادهای اخلاقی جامعهفرو می ریزد، ارزش های انسانی کم رنگ می شود و آمار بزه کاریها فزونی می یابد.افزون بر آن، بشر در گرداب بی پناهی و تنهایی گرفتار می آید و نگرانی و تشویق برسراسر زندگی وی حاکم می شود.
ب) فرهنگ الهی
فرهنگ الهی، انسان را آمیزه ای از پیکر و روان آسمانی می داند. فرهنگاسلامی نشان دهنده کامل این فرهنگ است و هدف خود را، دست یابی به کمالی می داند کهدر پرتو آفتاب وحی به دست می آید. معیار برتری افراد را نیز پای بند به اصول ثابتاخلاقی می داند. قرآن مجید در این باره می فرماید: ان اکرمکم عندالله اتقیکم؛ بهیقین، گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
اساساً برای شناخت اصالت و میزان برخورداری یک فرهنگ از روح و حیات،باید به مطالعه و شناخت عناصر برجسته، جهت و حرکت، آهنگ رشد و انگیزه های حاکم برآن فرهنگ پرداخت تا مشخص شود آیا شخصیت مستقلی دارد یا این که التقاطی بوده و پیروفرهنگ های دیگر است؟
فرهنگ اسلامی بر خلاف فرهنگ مادی که ساخته و پرداخته دست بشر است، این ویژگی منحصر به فرد را دارد که مستقل است و همواره به حیات خود ادامه دادهاست. اندیشمند بزرگ اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری در این باره می فرماید:
فرهنگ اسلامی مانند یک سلولزنده رشد کرد و فرهنگ هایی را از یونانی، هندی، ایرانی و غیره در خود جذب کرد و بهصورت موجود جدید با چهره و سیمای مخصوص به خود ظهور کرد. به اعتراف محققان تاریخفرهنگ و تمدن، تمدن اسلامی در ردیف بزرگ ترین فرهنگ ها و تمدن های بشری است.
وجه تمایز فرهنگ مادی و الهی
زیربنای فرهنگ مادی، اقتصاد و بهره مندی از لذت های مادی است. از اینرو، انسان را تنها از این دیدگاه می نگرند و تمام هدف را در رفاه، آسایش، کام یابیو لذت جویی خلاصه می کنند. قدرت و بهره‎جویی حیوانی را کمال انسانی میدانند و او را در این مسیر به پیش می رانند. دنیای امروز، دنیای تبلیغات فریبنده ومیدان نمایش و عرضه کالاهای گوناگون مصرفی است؛ زیرا اخلاق، معنویت و ارزش هایانسانی در این فرهنگ، جایی ندارد.
در فرهنگ الهی که بر پایه اخلاق و ارزش های الهی ـ انسانی بنا نهادهشده، وضع به گونه ای دیگر است. اقتصاد و بهره جویی از امور مادی، وسیله است نههدف؛ یعنی در این فرهنگ، اخلاق اصل است ورفاه و مادیات فرع هستند و آدمی به اعتدال میان این دو رهنمون می گردد. در واقع،در این فرهنگ، هم بعد مادی در حد ضرورت و نیاز مورد توجه است و هم بعد معنوی درعالی ترین میزان.
فرهنگ الهی با طبیعت آدمی، نیازها و رشد و تکامل او سازگار است. همجنبه اجتماعی حیات را در نظر می گیرد و هم به نیازهای اجتماعی و عقلانی انسان توجهدارد. هم احساسات و عواطف را تحریک می کند و هم میل به کنجکاوی و حقیقت جویی انسانرا برآورده می سازد. فرهنگ مادی به دیل نادیده گرفتن امور معنوی و اعتقاد به زندگیموقتی، با جنبه های عقلانی انسان و نیز آرمان های اخلاقی و معنوی او را در برقراریرابطه با دیگران و آفریدگار جهان توافق ندارد. هم چنین موقتی دانستن زندگی انساندر فرهنگ مادی، انگیزه کار و تلاش را در افراد کاهش می دهد، زندگی را برای انسانبه صورتی بی معنا در می آورد و افراد رابه پوچی، بی هدفی و احساس ناامنی و تزلزل دچار می سازد. در مقابل، فرهنگ الهی، راهرا برای رشد و تکامل همیشگی و نامحدود انسان هموار می سازد و از این جهت، انسانیرا که از نظر فطری، کمال جو است، راضی می کند.
فرهنگ اسلامی
اسلام به عنوان تنها دینی که تمام شؤون زندگی انسان را در برمی گیرد،فرهنگی غنی و پربار دارد که بر وحی مبتنی است و از آموزه های الهی سرچشمه می گیرد.نفوذ فرهنگ اسلامی در ایران، پس از ورود اسلام به این سرزمین آغاز شد و سعه صدراسلام و پررنگ بودن جنبه مردمی و عقلانی آن سبب گردید مردم ایران از این آییناستقبال کنند.
نفوذ اسلام در ادبیات، فلسفه، هنر، آداب و رسوم و افکار و عقاید مردمایران به صورت گسترده به چشم می خورد و آن چه مانع حاکمیت اسلام بر تمام جنبه هایزندگی مردمان این سرزمین شد، وجود حاکمان و پادشاهان خودکامه بود. گفتنی است اینامر با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی (ره) و پشتیبانی تودهمردم از میان برداشته شد و نظام پلید ستمشاهی سرنگون گردید.
عناصر اصلی فرهنگ اسلامی
1- نخستین عنصر، باورهاو عقاید مردم به خدا، انسان، ارتباط انسان با خدا و جهان طبیعت؛ یعنی همان اصولدین شامل توحید، نبوت و معاد است که فلسفه، آن را شناخت بینش های انسانی یا هستیشناسی می نامد.
2- ارزش ها، همان خوب وبدهاست و اسلام یک سلسه خوب و بدهای ثابت و ابدی را به ما ارایه می دهد. البته اینبدان معنا نیست که احکام در هیچ زمانی تغییر نمی کند. بلکه احکام اموری جزیی وتغییر پذیرند و منظور از ارزش های ثابت، اصول و مبانی ارزشی است.
3- عنصر سوم. شیوه هایرفتاری خاص است که از آن، بینش ها و ارزش برمی خیزد.
ویژگی مشترک فرهنگ ها
همه فرهنگ ها، گذشته از خاستگاهشان، ویژگی های مشترکی دارند که بررسیآنها می تواند در بررسی پدیده های اجتماعی سودمند افتد:
1- فرهنگ، فراگرفتنی است؛یعنی فرهنگ قابل آموختن است و از راه وراتث، به دیگری انتقال نمی یابد. در واقع، فلسفه بودن آموزش و پرورش درجامعه انسانی نیز همین ویژگی است.
2- خاستگاه فرهنگ، اجتماعبشری است. در واقع، فرهنگ یک موضوع اجتماعی است که در جامعه شکل می گیرد و بارورمی شود و مفهوم می یابد.
3- هر چند فرهنگ، بزرگ تریننیاز جامعه بشری است، ولی اساسی ترین نیازمندی های زندگی انسان را برآورده میسازد.
4- فرهنگ، ایستایی نمیپذیرد و با گذشت زمان پیوسته تحول می یابد.
5- فرهنگ انتقال پذیر است واز نسلی به نسلی یا از ملتی به ملت دیگر منتقل می شود.
گزیده ای از تدابیرمقام معظم رهبری در باره مفهوم واهمیت فرهنگ
مقام معظم رهبری، امام خامنه ای در باره مفهوم فرهنگ بیاناتی دارند که برخی از آنها را برمی شماریم:
فرهنگ، یعنی همین رسوم و آدابی که بر زندگی من و شما حاکم است. فرهنگ،یعنی باورها و اعتقادات ما و چیزهایی که زندگی شخصی و اجتماعی و داخلخانهو محیط کسبیک جامعه با آنها روبه‏ روست. جمهوری اسلامی، فرهنگ غربی را رد کرد و گفت ما فرهنگمستقل اسلامی داریم.10/1/1369
فرهنگ، یعنی خلقیات و ذاتیات یک جامعه و بومی یک ملت؛ تفکراتش، ایمانش،آرمانهایش؛ اینها تشکیل دهنده‏ی مبانی فرهنگ یک کشور است؛ اینهاست که یک ملت را یاشجاع و غیور و جسور و مستقل می‏کند، یا سرافکنده و ذلیل و فرودست و خاک‏نشین و فقیرمی‏کند.17/10/1383
در باره اهمیت فرهنگ در جامعه اسلامی فرموده اند:
مسأله‏ی فرهنگ و تعلیم وتربیت، مسأله‏ی اول در نظام ماست. 26/3/1386
ما فرهنگ را بستر اصلی زندگی انسان می‏دانیم؛ نه فقط بستر اصلی درس خواندن و علم آموختن. فرهنگ هر کشور، بستر اصلی حرکت عمومی آن کشور است. حرکت سیاسی و علمی‏اش هم در بستر فرهنگی است.17/10/1383
فرهنگ اسلامی، فرهنگ ارزشمندی است که برای یک جامعه و یک مجموعه انسانی، بالاترین ارزشها را دارد و می‏تواند یک جامعه را حقیقتاً سرافراز، خوشبخت، عزیز و پیشرو کند؛ منتها ما در قرنهای متمادی به فرهنگ اسلامی خود عمل نکردیم. از اسلام، یک مشت عملیّات فردی را - که بعضی از آنها آمیخته به چیزهای غلط و احیاناً خرافی بود - رایج کردیم. 3/7/1381
واقع این است که فرهنگ، مجموعه ى سیالى است که مستقیما مربوط به انسان است. فرهنگ، برآیند عادات و اعتقادتى است که به یک جامعه اختصاص پیدا مى کند. بى تردید بخشى از این عادات و اعتقادات، جوششى است که از نسل گذشته به نسل حاضر رسیده و بخشى از آن کوششى است که ثمره ى تلاش نسل حاضر است. در واقع فرهنگ، شناسنامه ى دستجمعى یک ملت است. هویت همگانى است که همگان باید براى پاسدارى و حراست از آن بکوشند و دفاع کنند.
این معنا را در آیات قرآن هم مى یابیم؛ آن جایى که خداوند رحمان در سوره ى نساء مى فرماید:
ود الذین کفروا لو تغفلون عن اسلحتکم و امتعتکم فیمیلون علیکم میلة واحدة ؛
اى مردم! دشمنان شما دوست دارند که از دو چیز غفلت بورزید: اسلحتکم ، نمایى از دفاع، و امتعتکم ، آن حقیقت و مجموعه ى سرمایه ها. اگر از دفاع و از سرمایه ها غافل شویم، آن گاه فیمیلون علیکم میلة واحدة ، یورش ناگهانى و شبیخون دستجمعى دشمن براى شهر و دیارى که هیچ مرزى را براى پاسدارى ندارد، آسان و میسور خواهد بود.
مقام معظم رهبری در گفت و شنود به مناسبت میلاد حضرت فاطمه ى زهرا(سلام الله علیها)18/07/1377